دوروز مانده به تولد تو...
سپهر زيبايم! امروز كه سركارميومدم ازخواب بيدار شدي و اينجور وقتا خيلي گريه و بي تابي ميكني واين باعث ميشه تا بعدازظهركه برميگردم فكرم پيشت باشه... گل نوشكفته ام! تواين نزديك 19ماهي كه ازهم جداشديم و باهمه دل نگرانيها و حساسيتهايي كه دارم مجبور شدم چندساعتي تو رو بدست ديگري بسپارم وازدور مراقبت باشم حسهاي مختلفي داشتم... دركل بهتره بگم بيش ازاينكه نگران سلامت جسميت باشم نگران سلامت روحيت بودم و اينكه تودرآينده چه قضاوتي از نبودنم خواهي داشت... اما ميخوام بدوني كه اومدنت زيباترين و بزرگترين اتفاق زندگيم و حضورت دليل شور و عشقمه، ميخوام بدوني كه برام باارزش تريني و دنيا رو باتو معني مي كنم... ازخداميخوام تا بهم توان بده و همي...






