بگذار عشق خاصیت تو باشد...
از راه كه مي رسم - البته اگه نخوابيده باشي- كيفم رو ازدستم مي كشي و سرتو خم مي كني و ميگي "چي برام اوردي"...و من هرروز رو باتصور اين صحنه زيبا و رسيدن لحظه ديدار سرميكنم... تو رو با همه ي حالاتت، كلماتت،نگاهت تصور ميكنم... اينجا تو محيط سرد كارخونه هم دنبال نشونه هاي توام... گاهي وقتا كيفم رو كه باز ميكنم ميبينم برس يا يكي از اسباب بازيهات رو انداختي تو كيفم و انگار خودت هم ميدوني كه چقدر ديدن چنين صحنه اي زنده م مي كنه...باخودم ميگم كه انگار ذات ماآدمها اينطوري آفريده شده كه دوري و فراق عاشقترمون مي كنه... گاهي وقتا بعداز اينكه شيطوني مي كني و ازت شاكي ميشم ،مياي و مستقيم توچشمام نگاه ميكني و اونقدر صدام ميزني تاجواب...
نویسنده :
مامان سپهر و هستي
11:06









